یک قهرمان نقابدار در قرن هفدهم برای عدالت برای افرادی که خودشان نمی توانند این کار را انجام دهند مبارزه می کند. او را فقط با نام آگیلا روجا (عقاب سرخ) می شناسند. او همچنین به دنبال افرادی است که همسرش را کشته اند.
کرم پسر چشم چرون و خوشتیپ یک خانواده استانبولی است که از قدیمی ترین ها در سکتور منسوجات هستن. با ایده های خلاقانه ی خودش با یه استارتاپ کارخونه قدیمی خانواده اش رو که به مرور زمان داشت از رده خارج میشد رو به نامبر وان این سکتور تبدیل کرد ولی در چشم پدرش هنوز مرد نشده بود چون همیشه دنبال خوشگذرونی و هوسرانی بود. عایشه هم یه دختر خوشگل و باهوش و خوش قلبه که تو کارخونه ی کرم اینا بعنوان کارگر کار میکنه و تحت کنترل دو خان داداشش که یکی قلدر و یکی بی خاصیته یه زندگی بی رنگ و مزه رو سپری میکنه. تنها امیدش اینه که با برک که یه مدته باهاش دوسته ازدواج کنه و این زندگی رو پشت سرش بذاره ولی وقتی خان داداش هاش سعی کردن اونو به عقد صبری، پسر ثروتمند محله در بیارن عایشه به برک میگه باید هرچه زودتر ازدواج کنن و برک با شنیدن این غیبش میزنه…
سهر با فرزندانش در خانه آگاه بیگ شروع به کار می کند. مثلث های عشقی کنجکاو بین فرزندان دو خانواده شکل می گیرد و رازهای وحشتناک در عمارت شروع به فاش شدن می کند.
وادی گرگها درباره یک باند مافیای که می خواهد کشور و اشخاصی را که بر علیه آنها را مبارزه می کند تحت کنترل بگیرد. این مبارزه از خیابانها شروع می شود و قدم به قدم تا شورا که در راس سلسله مراتب قرار دارد، کشیده می شود شخصیت اصلی با نام افراهانلی به دنیا می آید و بعدا توسط اسلان اکبیند اختطاف شده و در یک یتم خانه گذاشته می شود او بعدا از یتم خانه کشیده می شود و در یک خانواده به نام علی کاندان بزرگ می شود، به وی آموزش های ضد ترور داده می شود به زودی زندگی او دچار تغییر می شود و پیشرفت او در مافیا زیاد طول نمی کشد. وی با نام مستعار پولاد علمدار، ریس ، شورای گرگها می شود.
مارسلی (بوراک دنیز) یک سرباز بازنشسته است که صاحب کتابفروشی شده است. برای مارسلی، پس از تیراندازی دخترش، زندگی به شدت تغییر کرد. یک روز ماهور زیبا (آلینا بوز) وارد کتابفروشی مرسلی می شود و در همان روز با ...
ماریچی دختر ۱۴ ساله ای هست که در زمان بچگی مادرش بخاطر فقر و بیماری او را به یتبم خانه میفرستد ، ماریچی دختر خوب و نجیبی که همیشه در گزند پسر های دور و بر خودش هست و تمام تلاش خود رو میکند تا کسی به اون نزدیک نشود…
کوزی Kuzey و گونی Güney برادر هستند، اما نمی توانند بیشتر از این تفاوت داشته باشند، هم از نظر شخصیت و هم از نظر ادراک، دقیقاً مانند نامشان شمالی و جنوبی. در حالی که برادر بزرگتر گونی در مدرسه تلاش می کند و عمومی است...
Gulperi گلپری قصه مادری است که به خاطر دفاع از ناموسش به زندان میافته و بعد از افتادنش به زندان دیگه نمیتونه هیچکدوم از بچه هاش رو ببینه و باهاشون دیگه هیچ ارتباطی نداره بعد از اینکه از زندان آزاد میشه به اجبار پدر بزرگ بچه ها مجبور میشه که بیاد استانبول حالا تو استانبول برای اینکه بتونه دوباره به بچه هاش برسه و اونا رو ببینه از یه وکیل حرفه ای به اسم کادیر کمک میگیره که تا به حال تو هیچکدوم از پرونده هاش شکست نخورده.کادیر از بچگی گل پری رو میشناخته و زندگی خودش هم پر از مشکله ….