رئیس صحراضات به پسرش پیشنهاد میکند که اگر شب را با او بگذراند، هزینههای درمان سرطان خون پسرش را بپردازد و زمانی که این عشق به عشق تبدیل شد، آنها با مبارزه برای از بین بردن راز آن شب روبرو میشوند.
مر دمیر در اداره پلیس وان مشغول خدمت است . لطیفه دختری با اعتماد به نفس است که روی پای خودش ایستاده و به پول پدرش دل نبسته . لطیفه که در رم زندگی میکند و طراح جوهرات است برای جشن تولدش به استانبول میاد . در یک شب دختری که عمر قرار است با آن ازدواج کند به همراه پدر لطیفه در یک ماشین کشته پیدا میشوند.و این جنایت بزرگ پلی میشه برای ارتباط عمر و لطیفه . از یک طرف لطیفه توسط یک عده دزد و تبهکار که ادعا میکنن پدر لطیفه الماس های اونا رو دزدیده تهدید میشود از طرف دیگر عمر به دنبال پیدا کردن دلیل قتل نامزدش است
کمال و همسرش لیلا به همراه بچه ها، یاسمین و کریم به خوبی و خوشی باهم زندگی می کنند بطوری حسادت همگان را برمی انگیزد. یک شغل خانوادگی خوب یک خانه زیبا و همه چیز از بیرون بی نقص به نظر می رسد. هرچند این خانواده یک شبه از هم می پاشد.
محمد و نرمین به شدت عاشق یکدیگر هستند. هر دو در حومه استانبول زندگی میکنند و سعی میکنند با سختکوشی هر روز یک قدم جلوتر از فقر بمانند. تنها هدف آنها ازدواج و داشتن یک خانه خوب است. که...
هجران مادر سه فرزند با وجود مراقبتهای روزانه از مادام قرار نیست ارثی به او برسد. آنها در بدترین دوران زندگی خود بر سر می برند و شوهر هجران باید بزودی خانه اجاره ای را تخلیه کند. دخترش گاسپل از خانه فراری شده و پسر بزرگش طارق ممکن است دچار مشکلات خطرناکی شود. اما با مرگ ناگهانی مادام تنها کسی که از او ارث می برد هجران است
دختر یتیمی تحت سرپرستی دوست صمیمی پدرش قرار می گیرد. زندگی با این خانواده ثروتمند برای او هم نعمت و هم لعنت بوده است. با ناتنی اش که هر لحظه شادش را به خاطره ای ترسناک تبدیل می کند...
جلال الدین شاهزاده ی دلیر و زیرک و با بصیرت خوارزمشاهی، پسر علائدین خوارزمشاهی و نوه ی ترکان خاتون است. تمام همّ و غم جلال الدین این است که مردمش در آرامش زندگی کنند و در مقابل ظلم هرگز سر خم نمیکند و حتی اگر برایش گران تمام شود هم به مظلوم بی تفاوتی نمیکند و اعتقادش این است که دولتی بقا می یابد که مردمش در آرامش باشند. جلال الدین هم دوره ی چنگیزخان مغول است و در مقابل ظلم و ستم چنگیزخان خواهد ایستاد. شجاعت و هوش سرشار جلال الدین حتی خود چنگیزخان را هم شیفته ی او میکند…